|
شهر من تبت است جایی که نمی شناسم با مردمانی که همه کراواتی مثل پدر دارند! از هیچ چیز نمی ترسند چون ک کراواتشان را محکم بسته اند ، و از این که این بی مصرف آلتشان رابه ریشه شان وصل کرده چه لذتی که نمی برند.... اینجا تبت من است جایی که نمی شناسم ، میله طویلی برای انسانهای تک پا جایی برای کش و قوس آمدن و مچاله شدن جایی برای سخن رانی در مورد کراوات پدر که تبت را به من ومن را به تبتی ها وصل میکند!!! + نوشته شده در چهارشنبه هجدهم بهمن 1385 0:4 توسط ا ل م ی ر ا |
|